کرج، چهارراه طالقانی، روبروی برج آموت، خیابان قائم، پلاک 125
چرا بعضی هنرجویانِ موسیقی ادامه می‌دهند و بعضی مسیر را رها می‌کنند؟

چرا بعضی هنرجویانِ موسیقی ادامه می‌دهند و بعضی مسیر را رها می‌کنند؟

خانه|مقاله ها|چرا بعضی هنرجویانِ موسیقی ادامه می‌دهند و بعضی مسیر را رها می‌کنند؟

چرا بعضی هنرجویانِ موسیقی ادامه می‌دهند و بعضی مسیر را رها می‌کنند؟

نگاهی به نقش مداومت، انگیزه، مقایسه اجتماعی و حمایت خانواده در یادگیری موسیقی

یکی از پرتکرارترین مشکلاتی که در مسیر یادگیری نوازندگی با آن مواجه می‌شویم، ناامیدی از پیشرفت و در نتیجه رها کردن آموزش است. بسیاری از هنرجویان، حتی پس از ماه‌ها یا سال‌ها آموزش، در مقطعی احساس می‌کنند که دیگر پیشرفتی ندارند، تمرین کردن برایشان دشوار شده است یا دیگر مانند گذشته از نوازندگی لذت نمی‌برند.

این مسئله برای خانواده‌ها نیز گاهی به یک پرسش جدی تبدیل می‌شود: آیا فرزند ما واقعاً استعداد موسیقی ندارد؟ آیا باید ساز را کنار بگذارد؟ آیا بهتر است مسیر دیگری را انتخاب کند؟

تجربه بیش از سه دهه تدریس موسیقی به من نشان داده است که پاسخ این پرسش‌ها همیشه آن چیزی نیست که در نگاه اول به نظر می‌رسد.

در طول سال‌های تدریس، با هزاران هنرجو، دانش‌آموز هنرستان و دانشجوی موسیقی کار کرده‌ام. اگر از من بپرسند چند هنرجوی واقعاً کم‌استعداد در این سال‌ها دیده‌ام، باید بگویم تعدادشان به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسد. در مقابل، هنرجویان بسیار مستعدی را دیده‌ام که به دلیل نداشتن پشتکار و مداومت، هرگز به سطحی که توانایی‌هایشان اجازه می‌داد نرسیدند.

این تجربه، یک پرسش اساسی را مطرح می‌کند:

اگر استعداد به‌تنهایی موفقیت را تضمین نمی‌کند، چه عاملی باعث می‌شود یک هنرجو در مسیر یادگیری باقی بماند و دیگری آن را رها کند؟

به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین پاسخ‌ها، توانایی ادامه دادن در دوره‌هایی است که پیشرفت، کمتر از انتظار به نظر می‌رسد.

البته این سخن به معنای نادیده گرفتن استعداد، کیفیت آموزش، شرایط جسمانی و ذهنی، امکانات آموزشی یا عوامل محیطی نیست. همه این عوامل می‌توانند بر روند یادگیری اثر بگذارند. اما در تجربه آموزشی، مداومت و پشتکار از مهم‌ترین عواملی هستند که تعیین می‌کنند توانایی‌های اولیه یک هنرجو تا چه اندازه فرصت شکوفایی پیدا کنند.

در ادامه، شش عامل مهمی را بررسی می‌کنیم که می‌توانند مداومت هنرجو را تحت تأثیر قرار دهند.


۱. وقتی هنرجو تصور می‌کند دیگر پیشرفت نمی‌کند

در آغاز یادگیری، تقریباً همه چیز تازه است. هنرجو هر هفته با نکات جدیدی آشنا می‌شود، مهارت‌های تازه‌ای می‌آموزد و قطعاتی را که پیش‌تر قادر به نواختنشان نبوده، اجرا می‌کند. بنابراین احساس پیشرفت در ماه‌های نخست معمولاً کاملاً محسوس و حتی گاهی شگفت انگیز است. مرکز پاداش مغز با هر پیشرفت کوچکی فعال شده و با ترشح هورمونهای تشویقی، لذت وافری را در هنرجو ایجاد میکند

اما پس از مدتی شرایط تغییر می‌کند.

تمرین‌ها پیچیده‌تر می‌شوند، قطعات دشوارتر می‌شوند و برای رسیدن به یک نتیجه مطلوب، زمان و تلاش بیشتری لازم است. در همین زمان، تغییرات حاصل از تمرین دیگر مانند روزهای نخست آشکار و قابل اندازه‌گیری نیستند. از طرفی مرکز پاداش مغز نیز به مراحل قبلی عادت کرده است و برای واکنش و ترشح هورمونهای قبلی نیاز به تغییرات بزرگتری دارد.

هنرجو ممکن است با خود بگوید:

«من چند ماه است تمرین می‌کنم، اما هنوز احساس می‌کنم همان جایی هستم که قبلاً بودم.»

در بسیاری از موارد، این برداشت با واقعیت فاصله دارد. و البته نتیجه این برداشتِ اشتباه ممکن است باعث کاهش انگیزه و با کاهش انگیزه باعث کاهش و یا حتی قطع تمرین و رها کردن موسیقی شود.

پیشرفت همچنان اتفاق می‌افتد، اما دیگر به همان اندازه قبل قابل مشاهده نیست. دقیقا مانند گیاه که رشد روزانه آن با چشم قابل مشاهده نیست اما در واقعیت گیاه همواره در حال رشد و نمو است.

در مراحل ابتدایی، یادگیری یک مهارت جدید می‌تواند تغییرات بسیار آشکاری ایجاد کند. اما هرچه سطح نوازندگی بالاتر می‌رود، فاصله میان وضعیت فعلی و سطح مطلوب بیشتر به جزئیات مربوط می‌شود: کیفیت صدا، ظرافت جمله‌بندی، کنترل دینامیک، دقت ریتم، هماهنگی حرکات، بیان موسیقایی و ده‌ها مؤلفه دیگر.

در این مرحله، هنرجو وارد قلمرویی می‌شود که می‌توان آن را مرحله زیبا نوازی و پختگی موسیقایی نامید؛ یعنی مرحله‌ای که هدف دیگر فقط «درست نواختن» نیست، بلکه «زیبا، دقیق، آگاهانه و بیانگر نواختن» است.

تشخیص این تغییرات برای هنرجوی مبتدی آسان نیست در حالی که استاد و حتی گاهی یک نوازنده باتجربه به‌وضوح متوجه پیشرفت هنرجو می‌شوند، اما خود هنرجو قادر به مشاهده آن نیست. (مثال رشد گیاه)

چگونه می‌توان این مشکل را حل کرد؟

یکی از روش‌های بسیار کاربردی، ثبت دوره‌ای اجراها است.

پیشنهاد می‌کنم هنرجویان، در فواصل مشخص، از اجرای خود ضبط صوتی یا تصویری تهیه کنند. سپس پس از چند ماه، اجرای جدید را با اجرای قبلی مقایسه کنند.

برای مثال، اگر قطعه‌ای در ابتدای فروردین ضبط شود و همان قطعه سه ماه بعد مجدداً ضبط گردد، ممکن است تفاوت‌هایی در کیفیت صدا، ریتم، جمله‌بندی، سرعت، کنترل و بیان موسیقایی آشکار شود که در تمرین روزمره قابل تشخیص نبوده‌اند. گاهی وقتی هنرجو اجراهای قبلی خود را میشنود از کیفیت آن تعجب میکند و باور نمیکند که چگونه در آن زمان راضی شده است که اجرایی با چنین کیفیتی را ضبط و به استادش تحویل دهد، و  این احساس هیچ دلیلی ندارد جز اینکه هنرجو در این مدت پیشرفت قابل ملاحظه ای نموده است. نگارنده طی سالهای گذشته هنرجویان خود را موظف به ضبط حداقل دو سی دی میکرده است، یکی آخر فروردین و دیگری آخر مهرماه (به فاصله شش ماه). گاهی یک تست ساده برای هنرجوی کم انگیزه در کلاس نتایج بسیار جالبی را به همراه داشت. از هنرجو خواسته میشد تا چند اجرا را نقد و بررسی کند و در بین آنها اجرای خودش نیز برایش پخش میشد و جالب اینکه تقریبا تمام آنها اجرا ی قبلی خود را تشخیص نمیدادند، به آن معنی که آنرا خیلی پایینتر از سطح خود میدانستند و باور نمیکردند که شش ماه قبل یک چنین اجرای ضعیفی (البته از نظر خودش) را داشته و تا این حد تغییر و پیشرفت کرده است. یکی از نکاتی که نگارنده همواره در کلاس مطرح میکند این است که هنرجویان همواره باید وقتی به اجراهای قبلی خود گوش میدهند از تعداد خطاها و کیفیت اجرا تعجب کنند.

این روش علاوه بر آنکه تصویری واقعی‌تر از پیشرفت ارائه می‌دهد، می‌تواند انگیزه هنرجو را نیز افزایش دهد.


۲. مقایسه خود با دیگران

یکی از بزرگ‌ترین موانع پیشرفت در آموزش موسیقی، مقایسه هنرجو با دیگران است.

این مقایسه گاهی توسط خود هنرجو و گاهی توسط والدین انجام می‌شود:

«چرا دوستت این قطعه را زودتر یاد گرفت؟»

«همکلاسی تو خیلی بهتر می‌نوازد.»

«فلان هنرجو در همین سن کنسرت برگزار کرده است.»

اما مسئله اینجاست که هیچ دو هنرجویی شرایط یکسانی ندارند.

هر فرد با مجموعه‌ای از ویژگی‌های جسمانی، ذهنی، شنیداری، حرکتی و عاطفی وارد مسیر یادگیری می‌شود. علاوه بر این، میزان تمرین، کیفیت آموزش، شرایط خانواده، امکانات، تجربه‌های قبلی و حتی میزان حمایت محیطی نیز در افراد متفاوت است.

بنابراین مقایسه مستقیم دو هنرجو، بدون در نظر گرفتن این تفاوت‌ها، می‌تواند تصویری نادرست از توانایی واقعی آنان ایجاد کند.

در اینجا خاطره‌ای از زندگی شخصی خودم برایم بسیار آموزنده بوده است.

فرزند اولم هنگام تولد وزن نسبتاً بالایی داشت و در ماه‌های نخست نیز رشد و وزن‌گیری بسیار خوبی نشان می‌داد. فرزند دوم با وزن کمتری متولد شد و روند رشد او کندتر بود. هر دو کودک تحت نظر یک پزشک باتجربه قرار داشتند و پزشک از روند رشد هر دو رضایت داشت.

برای من این پرسش ایجاد شد که چگونه ممکن است روند رشد دو کودک تا این اندازه متفاوت باشد، اما پزشک هر دو را سالم و طبیعی ارزیابی کند.

وقتی موضوع را با او مطرح کردم، پاسخ او برایم بسیار آموزنده بود. او توضیح داد که هر کودک مسیر رشد و محدوده طبیعی خاص خود را دارد. (ایشان از واژه جاده سلامتی استفاده میکرد، "هر کودک که در جاده سلامتی خود حرکت کند از نظر علم پزشکی مورد تایید است. اما جاده سلامتی کودکان به یکدیگر متفاوت است") آنچه اهمیت دارد این است که کودک در مسیر رشد طبیعی خود حرکت کند، نه اینکه رشد او با کودک دیگری مقایسه شود.

این نگاه، بعدها برای من به یک اصل مهم آموزشی تبدیل شد.

در یادگیری موسیقی نیز هر هنرجو مسیر رشد خودش را دارد.

در طول بیش از ۳۵ سال تدریس، تقریباً غیرممکن است دو هنرجو را پیدا کنیم که از نظر توانایی، قدرت شنوایی، درک ریتم، هماهنگی حرکتی، سرعت یادگیری، انگیزه، میزان تمرین، شرایط خانوادگی و امکانات آموزشی کاملاً مشابه باشند.

پس چرا باید آن‌ها را با یکدیگر مقایسه کنیم؟

بهتر است معیار اصلی، مقایسه هنرجو با گذشته خودش باشد.

اینکه:

«امروز نسبت به شش ماه قبل چه تغییری کرده‌ام؟»

«چه چیزی را اکنون می‌توانم بنوازم که قبلاً نمی‌توانستم؟»

«کدام ضعف من نسبت به گذشته کمتر شده است؟»

این نوع نگاه، هم واقع‌بینانه‌تر است و هم به جای ایجاد احساس شکست، انگیزه ادامه مسیر را تقویت می‌کند.


۳. وقتی تازگی یادگیری از بین می‌رود

در ابتدای آموزش، هنرجو با دنیایی از اطلاعات و تجربه‌های جدید روبه‌رو می‌شود. نخستین صدای ساز، نخستین قطعه، نخستین اجرای موفق و حتی یادگیری یک مهارت ساده می‌تواند احساس بسیار خوشایندی ایجاد کند.

اما مغز انسان به تجربه‌های تکرارشونده عادت می‌کند.

آنچه در روزهای نخست بسیار هیجان‌انگیز بوده است، پس از مدتی به بخشی عادی از زندگی تبدیل می‌شود. بنابراین طبیعی است که میزان هیجان اولیه کاهش پیدا کند.

این مسئله را نباید فوراً به معنای «از بین رفتن علاقه به موسیقی» تعبیر کرد.

گاهی لازم است نوع رابطه هنرجو با موسیقی تغییر کند.

در مراحل ابتدایی، لذت موسیقی بیشتر از توانایی نواختن حاصل می‌شود؛ اما در مراحل بالاتر، لذت می‌تواند از فهمیدن موسیقی سرچشمه بگیرد.

هرچه هنرجو درباره سبک‌های مختلف موسیقی، تاریخ موسیقی، زندگی آهنگسازان، شرایط اجتماعی و فرهنگی زمان خلق آثار، فرم، هارمونی، سلفژ و دیگر مباحث مرتبط اطلاعات بیشتری کسب کند، ارتباط او با موسیقی عمیق‌تر می‌شود و در نتیجه لذت عمیق تری را نیز تجربه میکند.

در این مرحله، موسیقی دیگر فقط مجموعه‌ای از نت‌ها نیست.

هنرجو به تدریج می‌آموزد که پشت یک قطعه موسیقی چه تفکری وجود دارد، چرا آهنگساز آن را به این شکل نوشته، چه ویژگی‌هایی در سبک اثر وجود دارد و چگونه می‌توان جزئیات موسیقایی آن را شنید و تفسیر کرد.

شنیدن فعال

یکی از راه‌های مهم برای عمیق‌تر کردن رابطه هنرجو با موسیقی، شنیدن فعالانه است.

گوش دادن فعال با شنیدن معمولی تفاوت دارد. در شنیدن فعال، هنرجو می‌آموزد به صدا، ریتم، جمله‌بندی، دینامیک، فرم، رنگ صوتی، بیان و سایر عناصر موسیقی توجه کند.

همچنین آشنایی با رپرتوار استاندارد ساز می‌تواند انگیزه بسیار مهمی ایجاد کند. وقتی هنرجو آثار ارزشمند و متنوعی را می‌شنود، ممکن است در ذهن او هدف‌های تازه‌ای شکل بگیرد:

«من هم دوست دارم روزی این قطعه را بنوازم.»

همین آرزو می‌تواند به نیرویی برای ادامه مسیر تبدیل شود.

بر همین اساس، برنامه‌هایی با محوریت شنیدن خلاقانه و فعال موسیقی می‌توانند مکمل مهمی برای آموزش نوازندگی باشند. در همین راستا در آموزشگاه های آوا و کوک دوره هایی را تحت عنوان شنیدن خلاقانه و همچنین درک و دریافت موسیقی طراحی کرده ایم که در رشد و پیشرفت هنرجویان تاثیر شگفت انگیزی داشته است.


۴. نقش خانواده؛ حمایت یا فشار؟

گاهی مشکل اصلی هنرجو نه کمبود استعداد است، نه حتی کمبود تمرین؛ بلکه تعارض میان خواسته او و انتظارات خانواده است. گاهی تقاضای والدین (مخصوصا پدرها) برای نواختن یک قطعه که عموما نوستالژی ایشان بوده است فشار مضاعفی را به هنرجو و حتی به استاد او وارد میکند و گاهی استاد را وادار میکند تا برای جلب رضایت والدین از اصول استاندارد آموزشی خود عدول نموده و به هر قیمتی قطعه مورد نظر را به هنرجو آموزش دهد. گاهی نیز استاد در مقابل خواست غیر منطقی والدین مقاومت میکند و از اصول خود کوتاه نمیآید که این خود شاید باعث قضاوت ناصحیح والدین در مورد ایشان شود.

این موضوع در سنین نوجوانی و هنگام تصمیم‌گیری درباره آینده تحصیلی و شغلی هنرجو نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

در سال‌های تدریس، با دو خواهر دوقلو مواجه شدم که از نظر توانایی و استعداد موسیقایی در حد متوسط و حتی اندکی پایین‌تر از متوسط بودند. اما ویژگی برجسته آنان نظم و پشتکار فوق‌العاده بود. تکالیف خود را با جدیت انجام می‌دادند و به‌تدریج پیشرفت می‌کردند.

با گذشت زمان، علاقه آن‌ها به موسیقی به اندازه‌ای افزایش یافت که هنگام انتخاب رشته تحصیلی، تصمیم گرفتند موسیقی را به‌عنوان رشته اصلی خود انتخاب کنند.

در اینجا با مخالفت شدید پدرشان مواجه شدند.

پدر معتقد بود دختران باید در یکی از رشته‌های مهندسی تحصیل کنند. از نظر او، موسیقی مسیر تحصیلی و شغلی قابل قبولی نبود؛ زیرا در خانواده و فامیل کسی چنین مسیری را انتخاب نکرده بود. نگرانی‌هایی نیز درباره آینده اجتماعی و شغلی آنان داشت.

در نهایت، دختران برای جلب رضایت پدر وارد یک رشته مهندسی شدند که علاقه‌ای به آن نداشتند. بی‌علاقگی به رشته تحصیلی باعث شد دوره تحصیلشان نیز با دشواری بیشتری همراه شود و حدود پنج سال به طول بینجامد.

اما داستان در همین‌جا تمام نشد.

پس از دریافت مدرک، هر دو به سراغ علاقه واقعی خود رفتند: موسیقی و گیتار.

امروز، سال‌ها بعد، در اروپا به‌عنوان نوازندگانی حرفه‌ای فعالیت می‌کنند؛ در کنسرت‌ها و رویدادهای مهم گیتار حضور دارند، مسترکلاس برگزار می‌کنند و در شهرها و کشورهای مختلف به فعالیت حرفه‌ای می‌پردازند.

هر بار که از موفقیت آنان باخبر می‌شوم، به آن سال‌ها فکر می‌کنم. گاهی با خود می‌اندیشم که اگر امروز فرصت دیدار دوباره با پدرشان را داشتم، دوست داشتم نظر او را درباره انتخاب آن روزها بدانم.

هدف از بیان این تجربه، قضاوت درباره تصمیم یک پدر نیست. بسیاری از والدین از سر دلسوزی و با تصور تأمین آینده فرزندشان تصمیم می‌گیرند. مسئله مهم این است که آینده فرزند را نمی‌توان صرفاً با معیارهای نسل قبل تعریف کرد.

والدین می‌توانند نقش بسیار مهمی در موفقیت فرزند داشته باشند؛ اما حمایت با تحمیل تفاوت دارد.

وظیفه خانواده آن نیست که به جای فرزند، رؤیای او را انتخاب کند؛ بلکه باید تا حد امکان شرایطی فراهم کند که او بتواند توانایی‌ها و علایق خود را بشناسد، مسیر مناسب خود را پیدا کند و مسئولیت انتخاب‌هایش را نیز به‌تدریج بپذیرد.


5. عضویت در فعالیتهای گروهی

تجربه نشان داده است شرکت در فعالیتهای جمعی مانند عضویت در ارکستر، حضور در کلاسهای جنبی مانند تحلیل ردیف، درک و دریافت موسیقی، شنیدن خلاق و کلاسهایی از این دست که باعث ارتباط افراد با سایر هنرجوها مخصوصا در رشته های مختلف میگردد یکی از موارد استثنایی ایجاد انگیزه در هنرجویان برای ادامه مسیر است.

در این رابطه به یک مثال عملی بسنده میشود:
احتمالا بسیاری از خوانندگان میدانند استراتژی و ماموریت (misson) آکادمی آوا دغدغه آموزش با کیفیت بالا است و طی سالهای گذشته و حتی در بحرانهایی از قبیل پاندمی، جنگ و غیره همیشه به این رسالتی که برای خود تعریف کرده است وفادار بوده است. این استراتژی باعث شده است که آکادمی آوا طی سالیان گذشته تعداد زیادی موزیسین حرفه ای تربیت نماید که درخشش ایشان یکی از افتخارات این موسسه است. تعدادی از این نوازندگان برجسته که از 2 یا 3 سالگی در آوا تحصیل کرده اند اکنون در کوک و آوا مشغول به تدریس هستند و لازم به ذکر است که جزو بهترین و با سوادترین اساتید هستند. روزی با یکی از این افراد صحبت میکردم، از ایشان پرسیدم که اگر آن فعالیتهای جنبی، ارکستر، کلاسهای تحلیل و آنالیز موسیقی و غیره نبود آیا این مسیر را بعنوان راه اصلی زندگی خود انتخاب میکردی؟ جواب ایشان قاطعانه خیر بود. و در ادامه توضیح داد که وجود آن فعالیتها علاوه بر ایجاد انگیزه باعث کسب تجربه، اندوختن دانش بیشتر و لذت اجرا بودند که با هیچ تجربه ای قابل جایگزینی نیستند. از طرفی حضور در آن کلاسها باعث ایجاد ارتباطات وسیعی با سایر نوازندگان گردید و علاوه بر اینکه از یکدیگر نیز می آموخته اند روابط دوستی عمیقی نیز بین آنها ایجاد گردید که آینده عاطفی و شغلی آنها را تحت تاثیر خود قرار داد.
تجارب بسیاری از این دست در آوا موجود است که فقط به ذکر یکی بسنده گردید.
بنابراین حضور در فعالیتهای جانبی نیز یکی از انتخابهای مهم و اساسی برای نیل به نتیجه مطلوب در دراز مدت است.


6. پشتکار؛ حلقه گمشده در بسیاری از مسیرهای آموزشی

اگر بخواهیم تمام مطالب بالا را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت:

یادگیری موسیقی یک مسیر طولانی است و موفقیت در آن بیش از هر چیز به توانایی ادامه دادن وابسته است.

استعداد می‌تواند شروع مسیر را آسان‌تر کند، اما به‌تنهایی تضمین‌کننده موفقیت نیست. هنرجوی مستعدی که تمرین نمی‌کند، ممکن است از هنرجویی با استعداد متوسط که سال‌ها با نظم و پشتکار تمرین کرده است، عقب بماند.

از سوی دیگر، پشتکار نیز به معنای تمرین کورکورانه و بی‌هدف نیست. مداومت زمانی ثمربخش است که با آموزش صحیح، تمرین هدفمند، بازخورد مناسب و استراحت کافی همراه باشد.

بنابراین، هدف ما نباید این باشد که هنرجو را صرفاً به «بیشتر تمرین کردن» وادار کنیم. هدف اصلی باید این باشد که شرایطی ایجاد کنیم که هنرجو بتواند برای مدت طولانی، با انگیزه و آگاهی، به یادگیری ادامه دهد.

این مسئولیت میان سه گروه تقسیم می‌شود:

هنرجو باید یاد بگیرد که پیشرفت همیشه سریع و قابل مشاهده نیست.

مدرس باید پیشرفت‌های کوچک را ببیند، به هنرجو نشان دهد و مسیر مناسب رشد او را طراحی کند.

خانواده نیز باید به جای مقایسه و فشار، محیطی امن و حمایتگر برای ادامه یادگیری فراهم کند.


سخن پایانی

یادگیری موسیقی یک مسابقه با دیگران نیست.

هر هنرجو مسیر، سرعت و شرایط خاص خود را دارد. ممکن است دوره‌هایی از پیشرفت سریع و دوره‌هایی از پیشرفت بسیار کند را تجربه کند. ممکن است گاهی احساس کند هیچ اتفاقی نمی‌افتد، در حالی که در عمق فرایند یادگیری، تغییرات مهمی در حال شکل‌گیری است.

در چنین شرایطی، مهم‌ترین کار این است که هنرجو مسیر را رها نکند.

تجربه سال‌ها تدریس به من آموخته است که بسیاری از کسانی که در ابتدا متوسط به نظر می‌رسند، اگر با علاقه، نظم و پشتکار به مسیر خود ادامه دهند، می‌توانند به نتایجی برسند که در سال‌های نخست آموزش کمتر کسی انتظار آن را دارد.

در مقابل، استعدادهای درخشان نیز اگر مداومت و پشتکار لازم را نداشته باشند، ممکن است هرگز فرصت شکوفایی کامل پیدا نکنند.

بنابراین شاید مهم‌ترین پرسشی که یک مدرس یا خانواده باید از هنرجو بپرسد این نباشد که:

«چقدر استعداد داری؟»

بلکه این باشد:

«چگونه می‌توانیم کمک کنیم که در این مسیر بمانی؟»

زیرا در بسیاری از موارد، فاصله میان یک استعداد بالقوه و یک نوازنده موفق، نه در میزان استعداد اولیه، بلکه در مداومت، پشتکار و توانایی ادامه دادن شکل می‌گیرد.


افشین جلیلی ضیائیان
شهریور 1405

مقاله ها
نرم افزار مدیریت آموزشگاه موسیقی | موزیک آکادمی