کرج، چهارراه طالقانی، روبروی برج آموت، خیابان قائم، پلاک 125
آوازهای ایرانی

آوازهای ایرانی

خانه|مقاله ها|آوازهای ایرانی

مقدمه

آوازھای ايرانی قرن‌ھا ميان اھالی اين سرزمين متداول و معمول بوده و ھر يک از اين نغمات يادگار يکی از خاطرات گذشته مردم اين کشور است. زيرا اين ھمان الحانيست که از دير زمان، اجداد ما بدان وسيله با ياران خود راز و نياز می‌کردند. حالت اغلب اين نغمات حزن و اندوه است که نماينده اوضاع زندگی پيشينيان است. باری ھر يک از خاطرات اسفناک گذشته و يادگارھای آلام و مشتقات نياکان ما، در روح و صنايع ما به قدر کافی اثر کرده و در نتيجه موسيقی ما را مخزن نغمات حزين و مويه و غم انگيز و بيداد و شکسته و غيره که ھمه اسمی با مسمی ھستند، نموده است. سوز نغمه دشتی و زاری آھنگ سه گاه و غمگساری افشاری و فرياد و حزن آور منصوری ھمه نمونه‌ای از بدبختی‌ھا و بيچارگی‌ھای گذشته هستند. حتی ھنوز ھم می‌توان گفت که ايرانی به تمام معنی قيافه شاد و خندانی ندارد و اکثر ما از نغمات حزن‌آور بيش از الحان فرحبخش لذت می‌بريم و اين همان اثر غم و ماتم شديدی است که از گذشتگان به ما ارث رسيده است. شکی نيست که موسيقی ما دارای نغمات فرح بخش نيز می‌باشد. ولی اگر بخواھيم مقايسه کنيم، ناله آوازھای ما بيش از حالت مسرت و شادی آنھاست.
ديگر از خواص موسيقی ما اين است 
که تمام آوازھا بنابر احتياج آوازخوان‌ھا مرتب شده و سراييدن و آواز خواندن در نظم و ترتيب نغمات ما دخالت تام داشته است. زيرا تمام آوازھا اول از ناحيه بم شروع می‌شوند و پس از مختصر توقفی روی تونيک که معمولا درآمد آواز ناميده می‌شود، به تدريج روی نوت‎‌‌ھای روتونيک و ميانی و زير نمايان و نمايان مکث می‌کند و توقف ھر يک از درجات يک نغمه کوچک که دارای اسم و کيفيت خاصي‌ است را تشکيل می‌دھد. يکی از خواص آوازھای ما نداشتن ضرب است که ھمين مقيد نبودن به ضرب و وزن معين، نوازندگان و خوانندگان را به بداھه‌نوازی و بداھه‌خوانی عادت داده است و ھيچ وقت سراينده و نوازنده، ھر رديف معينی را که از استاد آموخته است را اجرا نمی‌کند. بلکه ھميشه بنا به موقعيت و حالت شخصی و احساسات آنی خود موسيقی را بيان می‌نمايد و به ھمين جھت مستمعين از تکرار آوازھا خسته نمی‌شوند.
باری چون ادامه قطعات بی‌ضرر 
موجب خستگی اغلب نوازندگان در زمين نواختن آواز قطعات ضربی کوچکی که دارای ضربی يکنواخت است می‌شود، پس آوازھا خوانندگان و نوازندگان را به بداھه‌خوانی و بداھه‌نوازی عادت داده و اگر نوازنده و خواننده ھر دو مھارت داشته باشند، می‌توانند اثرات خوبی به وسيله حالات مختلفی که در موسيقی ايجاد می‌کند، در شنوندگان توليد نمايند. از اين گذشته بداھه سرايی آوازخوان‌ھا سبب پيدايش غلت‌ھا و تحريرھای خاصی شده که خود باعث زيبايی و لطافت آوازھاست. اين غلتھا و تحريرھا خواندن آوازھای ما را مشکل کرده و به ھمين جھت آوازخوان خوش صوت و ماھر، نادر و مقامش ارجمند است. يکی ديگر از خواص موسيقی ما فرودھای مخصوص آوازھا است. سابقه اين فرودھا بسيار يکنواخت و يک‌شکل بود و ھنوز ھم نمونه‌ای از آنھا به‌خصوص در رديف استادان قديمی ديده می‌شود. ولی تازگی در اثر پيشرفت ذوق عمومی، فرودھا به اشکال مختلف درآمده است. شکی نيست که ھر چه اطلاع نوازندگان زيادتر شود و در اثر تمرين، ممارست و تجربه، درجه مھارت آنھا نيز بالا رود، اين نقص نيز مرتفع خواھد شد.
دستگاه‌ھای موسيقی ايرانی يا به شکل خلاصه دستگاه، اصطلاحی در موسيقی سنتی ايرانی است که به مجموعه‌ای از چند نغمه (گوشه) اطلاق می شود که با ھم در گام، کوک و فواصل نت ھم آھنگی دارند. آوازھای بزرگ را دستگاه می‌نامند. معمولا موسيقی ايران را شامل ٧ دستگاه می‌دانند: شور، ماھور، ھمايون، سه گاه و چھارگاه و راستپنجگاه.  ھر دستگاه از چندين گوشه تشکيل شده است. به طور سنتی، اين گوشه‌ھا معمولاً در يک قالب دايره‌ای پنج قسمتی اجرا می‌شوند که شامل پيش درآمد، چھارمضراب، آواز، تصنيف و رنگ است. آواز يا نغمه اصطلاحی است در موسيقی سنتی ايرانی که برای توصيف مجموعه‌ای از گوشه‌ھا به کار می‌رود که معمولاً در کنار ھم و مستقل از يک دستگاه اجرا می‌شوند. دست کم در دو معنای ديگر نيز به کار می رود که يکی فرم  آواز لفظ موسيقی آواز است و ديگری شکل خاصی از فرم آواز که متر مشخصی ندارد. از جمله تفاوت‌های آوازھا با دستگاه‌ھا آن است که گستره صوتی آوازھا محدودتر است، قطعات سازی (بدون خواننده) در آوازھا نادر ھستند. اما در اجرای دستگاه‌ھا يک رکن اصلی ھستند.
پرده گردانی در آوازھا محدود است، اما در اجرای دستگاه‌ھا متداول است و 
کاربرد آوازھا بيشتر در موسيقی فولکلور است. با اين حال بيشتر آوازھا، اما نه تمام آنھا، گوشه‌ای به نام درآمد دارند که باعث می‌شود، برخی آنھا را در مسير دستگاه شدن بدانند. این طبقه‌بندی از ۴٠ الی۵٠ سال قبل معمول و امروز ھم متداول است و رديف‌ھای مختلف موسيقیدان‌ھای دوره اخير از قبيل رديف مرحوم حسينقلی و عبدلله و درويش از روی همين ترتيب است. در رديف‌ھای ھر يک از اين استادان اختلافات جزئی وجود دارد، اما در عده‌ای از دستگاه‌ھا تفاوتی ديده نمی‌شود. ميان دستگاه‌ھای ھفتگانه فوق، شور از ھمه بزرگتر است، زيرا ھر يک از دستگاھ‌‌ھا دارای يک عده آوازھا و الحان فرعی است. ولی دستگاه شور غير از آوازھای فرعی دارای ملحقاتی است که ھر يک به تنھايی استقلال دارند. آوازھای مستقلی که جزء شور محسوب می‌شوند و ھر يک استقلال دارند از اين قرار هستند:
1- ابوعطا
2- بيات ترک
3- افشاری
4- دشتی
ھر يک از آواز‌ھای چھارگانه فوق دارای گوشه‌ھای فرعی ديگری است. 
در تقسيم‌بندی وزيری طبقه‌بندی آوازھا، مطابق معمول امروزه ذکر شد، ولی در کتاب دستور تار، آوازھا طوری ديگر تقسيم شده که از نظر علمی صحيح‌تر است. به اين طريق:
1- ماھور (راست پنجگاه ھم از متعلقات آن است.)
2- ھمايون (اصفھان از ملحقات آن 
است.)
3- سه گاه
4- چھارگاه
5- شور (که نوا از شعب آن است.)

مقام شور
مقام شور معمول‌ترين دستگاه موسيقی و دارای گام مخصوصی است که به گام‌های بزرگ و کوچک شباھت ندارد. آواز شور جذبه و لطف خاصی دارد و خيلی شاعرانه و دلفريب است. تقريباً تمام صاحب نظران معاصر، دستگاه شور را مھم‌ترين دستگاه می‌گويند، زيرا چندين آواز از «مادر ھمه دستگاه‌ھا » را موسيقی ايرانی می‌دانند و به آن شور منشعب شده‌اند. حتی در دستگاه‌ھای ديگر نظير نوا و سه‌گاه نيز تأثير شور مشھود است .
از ملال و حزن درونی حکايت می‌کند و گاه با ناله‌های موثر و وقاری پوشيده از حجب و حيا نصيحت می‌کند و دلداری می‌دھد. اين آواز برای ابراز احساسات درونی از قبيل عشق، محبت، عاطفه، ترحم و امثال آن بسيار مناسب است. ناله‌ھای آواز شور کاملا طبيعی است و غمگساری آن مانند آواز دشتی، خانمان سوز و جانگداز نيست. بلکه می‌توان شور را به سالخورده با تجربه‌ای تشبيه کرد که در مقابل ناسازگاری روزگار عوض آنکه سر به زانوی غم گذارده و اشک حسرت ببارد، با کمال صبوری و بردباری تحمل می‌کند و درس بی علاقگی و عدم دلبستگی نسبت به عالم مادی و فانی می‌دھد. مھم‌ترين گوشه‌ھايی که در بيشتر اين رديف‌ھا آمده‌اند، شامل شھناز، گريلی، ملا نازی، بزرگ و رھاب می شوند. چنانکه گفتيم متعلقات شور زياد است، ولی مقصود ما ذکر آنھايي‌ است که آوازی جداگانه به شمار می‌روند مانند ابوعطا، بيات ترک، افشاری، دشتی و آواز ابوعطا.
 ابوعطا از ملحقات دستگاه شور دانسته می‌شود. اين آواز بر محوريت دستگاه شور است. گام ابوعطا با شور تفاوتی ندارد و تنھا اختلاف در توقف مکرر روی درجه چھارم و درجه دوم است و با ھمين اختلاف جزئی، آواز ابوعطا حالت مخصوصی پيدا می‌کند که با شور متفاوت است. ولی اين تفاوت از نظر گام و مقام ابوعطا نيست، بلکه چنانکه گفتيم فقط از نظر حالت و کيفيت آن آواز است. يکی از متعلقات مھم شور حجاز است که لحن مخصوص عرب‌ھاست و در کشور ما ھم برای خواندن قرآن و مناجات‌ھای مذھبی به کار می‌رود. به‌تدريج جزء موسيقی ما شده است. گوشه حجاز در آواز ابوعطا نقشی کليدی دارد و اوج آواز ابوعطا در اين گوشه اجرا می‌شود. اجرای آواز ابوعطا معمولاً با فرود به محور اصلی دستگاه شور خاتمه می‌يابد. مھم‌ترين گوشه‌ھايی که در ابوعطا اجرا می‌شوند، عبارتند از سَيَخی، حجاز، چھارباغ و گَبری (که ھمگی جزو گوشه‌ھای دستگاه شور ھستند). ھمچنين گاهی گوشه‌ھای کرشمه، دوبيتی و بسته نگار نيز به دلخواه خواننده اجرا می‌شوند. 
آواز ابوعطا و حجاز: ابوعطا آوازيست بازاری که ميان توده ملت رواج کامل دارد. با وجود اين، دارای لطف و زيبايی خاصی است و در عين حال حالتش با شور ھم بی‌تفاوت نيست. حجازی که عرب‌ھا می‌خوانند با حجازی که در ميان ما متداول است، از نظر حالت کمی اختلاف دارد و روی ھم رفته عرب‌ھا بھتر حق اين آواز را ادا می کنند و ايرانی‌ھا به سبک ديگر مي‌خوانند.

بيات ترک
اين آواز ھم مانند ابوعطا آوازيست بازاری و متداول ميان عامه مردم. بيات ترک آوازيست بینھايت يکنواخت، به طوری که گوش‌ھايی که به مد گردی عادت کرده باشند، به زودی از شنيدن آن خسته می شوند. با وجود اين اگر تغيير مقامی در آن داده شود، بی حالت نيست و لطف مخصوصی دارد که با ماھور بسيار متفاوت است. در حقيقت می‌توان گفت که اين آواز نمونه کامل موسيقی يکنواخت ايرانی است که از اين حيث ميان ساير آوازھا نظير و نمونه‌ای ندارد و طبيعی است که عامه را با اين موسيقی بيشتر آشنايی است و به ھمين جھت آن را آواز بازاری می‌نامند. مھم‌ترين گوشه‌ھای آواز بيات ترک، درآمدھا، دوگاه، روحُ الارواح، مھدی ضَرّابی، قطار و قرائی ھستند.

افشاری
در ميان متعلقات شور اختلاف افشاری از سايرين بيشتر و گام آن مستقل‌تر است. به طوری که اگر يکی دو علت مختصر نداشت، آن را جزء شور محسوب نمی‌داشتيم. زيرا گام آن به سه گاه نزديک‌تر از شور است. مھم‌ترين گوشه‌ھای افشاری عبارتند از بيات راجِه (يا بيات راجع)، رُھاب، مسيحی، نھيب، و مثنوی پيچ (يا مثنوی)
حالت آواز افشاری: افشاری آوازيست مغموم و دردناک که از داستان ھجران و فراق سخن می‌راند. گويی عاشقی خسته و نااميد که از شدت درد و الم می‌نالد و جز ناله ھم با چيزی ديگری سر و کاری ندارد. گاه از زيادی رنج و زحمت فريادی از سينه پر آتش خود بر می‌کشد که شنونده را سخت متاثر می‌کند. به طور کلی اين آواز برای نشان دادن حالاتی مانند ناله‌ھای جانسوز ھجران و شکايت از بی وفايی ياران و اظھار درد و اندوه درونی و نااميدی‌ھا و ناکامی‌ھا و اظھار تالم و تاثر از رنج‌ھا و آلام زندگانی و ذکر خاطرات تأسف انگيز بھترين نمونه است. آواز رھاب که در آخر افشاری نواخته می‌شود، نصيحت آميز و حالتش برعکس افشاری است. سوز و گداز و ناله و ندبه ندارد، بلکه به پير تجربه ديده‌ای شبيه است مانند شور که می‌خواھد آب خنکی بر دل داغديده مصيبت ديدگان بريزد و آنان را با نصايح دلپذير اميدوار کند و در ضمن بگويد که آرزوی بشر تمام شدنی نيست. پس برای آنکه آسوده زيست کنيم، بايد دام آن آرزو را فرا کشيم تا ادامه زندگی که گاه با رنج و محنت و زمانی با شادی و مسرت توأم است، سھل و آسان باشد.

آواز دشتی
دشتی يکی از زيباترين متعلقات شور و آوازيست. حزين، غم انگيز و دردناک ولی در عين حال لطيف و ظريف است و می‌توان آن را آواز چوپانی ايران ناميد. در ميان اغلب ملل، اھالی دشت‌ھای خرم و نقاط خوش آب و ھوا، آھنگ‌ھايی مخصوص به خود دارند که بنابر احتياج و مطابق ذوق قبلی آن‌ھا به وجود آمده است و شايد اصل آن از ناحيه دشتی و دشتستان واقع در ايالت فارس باشد. خلاصه دشتی نمونه‌ای است از زندگی ساده و بی آلايش يعنی ھمان زندگانی بی‌تکلیف صحرانشينی و چوپانی که اگرچه علم و صنعت را ميان آن مردم راھی نبوده ولی اخلاق پاک و احساسات ساده طبيعی آنھا را اداره می‌کرده است. آواز دشتی در عين سادگی گاه چنان موثر و غم‌انگيز است که شنونده اشک حسرت و ندامت بر گونه‌ھای خود می‌افشاند و اين ھمان ژاله‌ھايی است که نياکان ما در اثر ھزاران انقلاب و بدبختی و بيچارگی‌ھای گذشته به دامان بازماندگان خود ريخته‌اند و اينک ھمان قطرات مجتمع شده و به‌صورت نغمه دشتی درآمده است. گوشه‌ھايی که در بيشتر روايت‌ھای رديف آواز دشتی ذکر شده‌اند، عبارتند از: دشتستانی، حاجيانی، بيدگلی، چوپانی، اوج، گيلکی، کوچ هباغی، غم انگيز و سَمَلی.

آواز نوا
نوا يکی از دستگاه‌ھای ھفتگانه موسيقی ايران است و ما آن را جزء شور محسوب می داريم، زيرا پس از دقت در گام آن می‌توان صحت اين تقسيم‌بندی را تصديق کرد. 
چگونگی آواز نوا :آوازيست با طمأنينه، با وقار و نصيحت آميز که با آھنگی ملايم و متوسط و نه چندان فرح‌بخش و نه زياد دردناک و محزون، بيان احساسات می‌کند. در موقع خستگی و فراغت، شنيدن آواز نوا بسيار مطبوع است و معمولا آن را آواز خراب گفته و در آخر مجالس انس و طرب می‌نواختند. در حقيقت نوا ناصحی صبور و با تجربه که با بيانی شگفت انگيز و ماھرانه نصايح دلپذير خود را به مستمعين می‌دھد. پس نوا ھمانند شور نمونه کاملی است از احساسات عالی فيلسوفانه، صوفيانه و عارفانه اھالی مشرق زمين و نماينده‌ای از حالات و کيفيات عرفا و فلاسفه و کسانيکه به‌خوبی مزه تجربيات زندگی را چشيده‌اند. دستگاه نوا عبارتند از: گردانيه، بيات راجه، نھفت، گوشت، نيشابورک، خجسته، عراق، عشاق، حسينی، بوسليک، نيريز، رھاوی، ناقوس، و تخت طاقديس.

مقام ماھور
آواز ماھور، آوازيست با طمانينه و با وقار. خواننده در موقع سراييدن اين آواز 
در صورتی که شعر مناسبی بخواند، ابھت و شوکت مخصوصی به اين آواز می‌دھد. آواز شکسته و دلکش که در ماھور به کار می‌رود، بيشتر به ساير نغمات موسيقی شرقی شبيه است تا درآمدھا و مقدمات ماھور آواز عراق که معمولا قسمت زير و اوج ماھور است. اغلب با غلت‌ھا و چھچه زياد توأم و مخصوص ھنرنمايی آوازخوان است. نسبت به آوازھا ماھور کمتر طرف توجه است و دستگاه شور و سه گاه بيشتر متداول است، زيرا مردم به موسيقی غم‌انگيز و حزن آور عادت کرده‌اند. ولی از موقعی که موسيقی نشاط آور فرنگی مورد پسند واقع شده است، ذوق‌ھا ھم به اين آواز متمايل گشته است .
در رديف موسيقی ايرانی برای دستگاه ماھور گوشه‌ھای فراوانی ذکر شده است که برخی از مھم‌ترين آنھا عبارتند از: داد، خسروانی، دلکش، شکسته، عراق و نھيب که دو مورد آخر در اوج دستگاه اجرا می‌شوند. در پايان اجرای ماھور نيز گوشه‌ھای راک (نظير راک ھندی يا راک کشمير) اجرا می‌شوند و سپس اجرای دستگاه با يک چھارمضراب و يک رنگ به پايان می‌رسد. برخی از گوشه‌ھای ماھور زمينه پرده گردانی به دستگاه‌ھای ديگر (از جمله دستگاه شور، آوازھای افشاری، بيات اصفھان و دستگاه ھمايون) را فراھم می‌آورند. ھمچنين فواصل درجات دانگ نخست دستگاه راست پنج گاه با ماھور يکسان است و تفاوت اين دو از روی ملودی‌ھايی که در ھريک مرسوم است، شناخته می‌شود .

آواز راست پنجگاه
راست پنجگاه حالت خاصی از خود ندارد. تنھا بعضی گوشه‌ھای آن مخصوص خود اوست که در جای ديگری نواخته نمی‌شود، مانند مبرقع و سپھر و ماورالنھرو راست و غيره. چون در راست پنجگاه تغيير مقام به ساير آوازھا بسيار است و ھر قسمت آن حالت يکی از آوازھا را نشان می‌دھد. به ھمين مناسب راست پنجگاه از ساير آوازھا کامل‌تر است. زيرا دارای تمام حالات و صفات آوازھای ديگر نيز ھست. پس راست پنجگاه در حقيقت مقام خاصی نيست و راھی است برای تمرين تغيير مقام به آوازھای ديگر. چنانکه از اسم آن ھم بر می‌آيد، در اين آواز به پنج مقام مدگردی می‌شود. ھدف از ايجاد اين دستگاه، آموزش مراحل عالی موسيقی از جمله مرکب نوازی و مرکب خوانی بوده است. اگر بخواھيم نمونه کاملی از تمام نغمات فرعی راست پنجگاه به دست بدھيم، بايد در حقيقت يک دوره کامل از اين آواز بنويسيم که در نتيجه از ترتيبی که تابحال داشته‌ايم بيرون است.

مقام ھمايون
آواز ھمايون، باشکوه، مجلل، آرام و در عين حال موثر، جذاب، دلربا، زيبا و به عقيده نگارنده از ساير آوازھا موقر و موثرتر است. زيرا گفتارش پر از عظمت و نصيحتش از روی کمال مھارت و منتھای تجربه و پختگی است. بيانش سحرانگيز و ماھرانه است. شنونده در مقابل اين آواز بی اختيار سکوت می‌کند و جرات تکلم از او سلب می‌گردد. ھمايون ناصحی است مشفق و مھربان که با کمال شرم و آزرم با مستمعين خود مکالمه و دردودل می‌کند و با بيانی شيوا چنان نصيحت می‌کند و پند می‌دھد که ھيچ سخنران را اين مھارت و استادی نيست. ھمايون مجموعه‌ای است از احساسات لطيف عالی روحانی. گاه شخص را متنبه می‌کند و گاه از سر کبر و غرور سخن می‌راند يا فريادی سخت از دل داغدار بر می‌کشد و با ھر ناله‌ای اشک از ديده می‌افشاند. ولی به زودی طرز کلام را عوض می‌کند و پند صبوری می‌دھد و سرشک از رخ مستمعين خود می‌شويد و قلوب افسرده و پريش را تسليت و آرامش می‌بخشد.
در اثر شنيدن اين آواز، 
انسان غرق عالم تفکر می‌شود. اگر نوازنده ماھر باشد، شنونده مستعد را به عالم فوق عالم مادی سوق می‌دھد تا وی در اموری ورای آنچه مربوط به جسم و جسمانيات است، تفکر و تدبر کند. خلاصه می‌توان گفت که ھمايون معجونی است که از تمام عواطف و صفات روحانی عالی ساخته و پرداخته شده و به حقيقت اسمش بامسما. براستی ھمايون است، ولی نوازنده‌ای بايد که حق آن را به طوری که شايسته است ادا کند. گوشه‌ھای کوچکی که در زمان آواز ھمايون نواخته می‌شوند، شامل چکاوک و بيداد و شوشتری و ليلی و مجنون و غيره هستند.

تغيير مقام ھمايون به شور
چون آواز ھمايون و شور از نظر فواصل زياد با ھم شباھت دارند، (البته رفتن از يکی به ديگری ھم سھل و آسان است و تنھا با کوچک کردن فاصله سوم ھمايون می‌توان بدون ھيچ زحمتی وارد شور شد) به ھمين جھت اين تغيير مقام ميان موسيقيدانان متداول است و پس از نواختن بيداد به وسيله يک نغمه کوچکی که برخی آن را عشاق گويند، وارد شور می‌شوند. اينک می‌توان گفت که گام شور و ھمايون از يک طرف به طرز خاصی نسبی يکديگرند و از جھت ديگر دو مقام ھم اسم ھستند و به ھمين جھت تغيير مقام از يکی به ديگری آسان است، اما معمولا از ھمايون به شور می‌روند، ولی از شور وارد ھمايون نمی‌شوند. اين تغيير مقام از نظر علمی راحت و آسان است و بعدھا البته معمول خواھد شد. اما اگر نوازندگان به قواعد تغيير مقام و تغيير مايه آشنا شوند و اصول ھماھنگی را ھم بدانند.
علاوه بر اين تغييرات مددگردی‌ھای ديگری ھم متداول خواھد شد. در چھارگاه متغير مقام به ھمايون معمول است و اين عمل به وسيله آواز مخالف که از گوشه‌ھای چھارگاه است، انجام می‌گيرد. اکنون بايد توجه کرد که معمولا تغيير مقام از شور به مقامی ديگر متداول نيست، ولی از ماھور به شور و ھمايون می‌روند و از ھمايون به شور و چھارگاه وارد می‌شوند. آگاھی به قواعد موسيقی نظری، راه تغيير مقاومت تغيير مايه را باز خواھد کرد و از ھر آوازی که بخواھيم ممکن است به آواز ديگر برويم و مجدداً به آواز اصلی مراجعه کنيم.

آواز اصفھان
اصفھان از آوازھای قديم است که نام آن در کتاب‌ھای قديم موسيقی ايران ذکر شده است و آن را بيات اصفھان ھم می‌گويند. اصفھان آوازی است، گاه شوخ و خوشحال و گاه محزون و غمگين. ولی روی ھم رفته جذاب و دلرباست. توقف روی رو نمايان حالتی مخصوص در آن ايجاد می‌کند که با حالت مقام کوچک متفاوت است. از شنيدن اصفھان انسان زياد ملول و متاثر نمی‌شود. در صورتی که شاد و خوشحال ھم نمی‌گردد. پس حالتش بين غم و شادی است. خلاصه آنکه آوازی زيبا ولی از صفات مخصوصی که در شور و ھمايون ذکر کرديم عاريست . 
تغيير مقام در اصفھان: در اصفھان تغيير مقام مھمی که معمول شده رفتن به شور است. يعنی به ھمان شوری که ھمايون و اصفھان از آن متفرع است. به اين ترتيب که تغيير مقام از ھمايون و به شور رفتن به مقام نسبی و ھم اسم بود، ولی در اصفھان ورود به شوريست که تونيکش نمايان اصفھان باشد. اين تغيير مقام به وسيله گوشه عشاق مجزا می‌شود.
متعلقات اصفھان: نغمات فرعی اصفھان ھيچکدام اختلاف مھمی با خود اصفھان ندارند و تغييری در درجات گام اصفھان نمی‌دھند. به ھمين جھت نه تغيير مايه‌اند و نه تغيير مقام. از زيباترين قسمت‌ھای اصفھان ايستادن روی درجه دوم گام است که موسوم به بيات راجه و دارای حالت خوشی است و کمی حالت بيداد ھمايون را دارد و در ھمان پرده‌ھا است. اصفھان را جزء ھمايون قرار داده‌ايم. زيرا رابطه اش با شور کمتر از ھمايون است. از اين گذشته فرود اصفھان ھم گاھی روی تونيک ھمايون است. درصورتی که ھيچ وقت به شور فرود نمی‌آيد و فقط شور به‌عنوان تغيير مقام در اصفھان معمول است. چرا اصفھان را مقام اصلی و ھمايون را از گروه آن محسوب نداشته‌ايم؟ علت اين مسئله تقريباً واضح است زيرا:
1- دستگاه ھمايون بزرگ‌تر و دارای متعلقات بيشتری است.
2-  اصفھان آوازی کوچک و دارای گوشه‌های مختصری است.
3-  فرود اصفھان گاھی ھمايون است، ولی ھمايون ھرگز به اصفھان فرود نمی‌آيد.
4- چون به منظور طبقه‌بندی دستگاه‌ھای ايرانی است، بھتر است رابطه آنھا را با يکديگر در نظر بگيريم. پس چون ھمايون به شور نزديک و در حقيقت مقام ھم اسم و نسبی آن است، بھتر است که اصفھان ھم چون از شور دورتر می باشد، جزء متعلقات و فروع ھمايون محسوب شود. مھم‌ترين گوشه‌ھای بيات اصفھان عبارتند از جامه دران، بيات راجه، عشاق، شاه ختائی و سوزوگداز.

مقام سه گاه
سه گاه چنان که از اسم آن برمی‌آيد، از نغمات قديم ايران بوده است. زيرا کلمات يگاه، سه گاه، چھارگاه و پنج گاه در کتاب‌ھای قديم موسيقی ما مذکور است. بعضی ھم تصور می‌کنند، اين آواز مخصوص ترک‌ھاست، از طرف ديگر آواز سه گاه ميان اھالی آذربايجان و قفقاز متداول است و ترک‌ھا در خواندن اين آواز بيشتر مھارت به خرج می‌دھند و حزن و اندوه شديدی در موقع خواندن اين آواز در شنوندگان توليد می‌کنند، ولی فارسی زبان‌ھا، آواز سه گاه را طوری ديگر می‌خوانند. محزون و غم‌انگيزتر است رابطه سه گاه و افشاری. چنانکه سابقاً ھم اشاره شد، سه گاه و افشاری از نظر علمی با ھم رابطه دارند، زيرا اگر از نت متغير افشاری صرف نظر کنيم و حتی به درآمد آواز افشاری ھم با دقت کامل گوش کنيم میبينيم که نه فواصل گام افشاری و سه گاه اختلاف دارند و نه درحالت‌شان تفاوت واضحی وجود دارد. اما مطابق دلايل سابق، افشاری را جزء متعلقات شور دانسته‌ايم. حال بايد ديد که با اين ترتيب سه گاه را ھم چرا مانند افشاری از فروع شور حساب نکرده‌ايم. برای ثبات اين مطلب بايد به علل زير مراجعه کرد:
دليل اول: سه 
گاه دارای گوشه‌ھای بسياری است و نمی‌توان آن را مانند افشاری آواز فرعی دانست و از فروع شور محسوب کرد.
دليل دوم: گوشه‌ھا و حالات آواز سه گاه بيشتر به چھارگاه 
شبيه است تا افشاری و شور.  اگر آن را جزء چھارگاه محسوب داريم، به طبيعت نزديکتر است. با وجود اين جنبه استقلال آن را از بين نبرده و آن را از متعلقات چھارگاه دانسته‌ايم. پس چه علت دارد که با اختلاف کاملی که با شور دارد، جزء متعلقات آن باشد.
دليل 
سوم: سه گاه با شور رابطه مستقيمی ندارد و با افشاری شبيه‌تر است، پس يا بايد افشاری جزء سه گاه باشد يا به عکس. پس بھتر است که گاه چون گام مخصوص و حالت خاصی دارد، مقام جداگانه‌ای باشد. آواز سه گاه آوازيست بينھايت غم‌انگيز و حزن‌آور. ناله‌ھای جانسوز آن ريشه و بنيان آدمی را از جا می‌کند و شراره‌ھای پرسوز آن مردم حساس را در آتش ھجران می‌سوزاند و شعله‌ھای آن خرمن ھستی آدمی را بر باد می‌دھد. مجموعه‌ای از آه‌ھای ممتد و سوزان و ناله‌ھای غم‌انگيز و حزين از راز و نياز عاشقان ھجران کشيده. از بدبختی و بيچارگی بينوايان و ضعيفان گفتگو می‌کند، ناله ھايش موثر و مانند بيچاره‌ای است که از شدت ترس و بيم و وحشت از ته دل سوز و زاری می‌کند. 
گوشه‌ھای مھم دستگاه سه گاه عبارتند از: درآمد، زنگ شتر، زابل، مويه، حصار، مخالف و مغلوب. گوشه‌ھايی با نام مشابه در دستگاه چھارگاه نيز يافت می‌شوند و اين دو را دستگاه ھمديگر نيز می‌نامند. شباھت اين گوشه‌ھای دو دستگاه از نظر مد نيست؛ بلکه از نظر موقعيتشان در قياس با درآمد دستگاه است. گوشه‌ھای مخالف و مغلوب، اوج دستگاه شور را تشکيل می‌دھند و از نظر مد به بيات اصفھان نزديک ھستند. گوشه زابل در دستگاه راست پنج گاه و ھمايون نيز به کار گرفته می‌شود و امکان پرده گردانی به دستگاه شور را نيز فراھم می‌کند. در انتھای اجرای دستگاه سه گاه نيز يک رِنگ اجرا می شود که به آن رنگ دلگشا نام می‌دھند

مقام چھارگاه
چھارگاه از نظر علمی مھم‌ترين مقامات ايران است. آواز چھارگاه نمونه کاملی از تمام حالات و صفات موسيقی ماست. زيرا درآمد آن مانند ماھور موقر و متين، شاد و خرم و خندان است. آواز زابل حزن درونی اغلب آوازھای ما را دارد، آواز مخالف شکايت آميز و مانند ھمايون ناصح با تجربه و توانايی است. آواز مويه و منصوری غم‌انگيز و حزن آور است. پس چھارگاه ھم شادی می‌کند و ھم گريه و زاری می‌نمايد. گاھی مسرور و زمانی غم‌انگيز است. تکبر، مناعت طبع، وقار و متانت را مجسم می‌کند و از زندگانی عارفانه و بی‌تکلف و حالت صبر و بردباری نيز گفت و گو می‌نمايد. سپس با ناله‌ھای دردناک، احساسات محبت آميز و ھوی‌ھای آميخته به عشق را بيان می‌کند. روی ھم رفته می‌توان گفت که چھار گاه مانند انسان کاملی است که تمام خصائص و محسنات ذوق شرقی و احساسات عالی انسانی را داراست و ذوقش ھرگز خاموش نمی‌شود. بدين معنی که در مقابل سختی‌ھای زندگی صبر و شکيبايی پيشه می‌کند و تاب مقاومت دارد. ولی گاھی نيز از ناکامی‌ھا و نااميدی‌ھای زندگی ملول و متاثر شده و باران اشک از ديدگان خود جاری می‌سازد. بنابراين مقام چھارگاه برای نشان دادن تمام حالات و صفات و کيفيات مناسب است و به ھمين جھت آن را مھم‌ترين مقام موسيقی خود دانسته‌ايم. برخی از گوشه‌ھای مھم دستگاه چھارگاه از بم به زير عبارتند از زابل، مويه، حصار، مخالف، مغلوب، حزين و منصوری.

منابع:
کتاب نظری به موسيقی 1و 2 اثر روح لله خالقی
کتاب موسيقی ايرانی اثر روح لله خالقی
مقاله ها
نرم افزار مدیریت آموزشگاه موسیقی | موزیک آکادمی